تبليغاتX
نبض زندگی

سال خیلی متفاوتی بود .. متفاوت تر از هر سالی توی زندگیم ..!

۸۷ واسه من سال تجربه بود .. چه شیرین چه تلخ ..! اما خداییش ارزشش رو داشت .

به جرات میگم ۸۷ از سالهایی بود که تک تک لحظه هاش توی خاطراتم ثبت شد .

اگه قرار باشه لحظه ای از زندگیم برام تکرار بشه شک ندارم که این لحظه رو از ۸۷ انتخاب می کنم .

اما این روزهای آخر خیلی تلخه .. همش رفتن ..! توی این رفتن ها رفتن یه صدا خیلی برام سخت

بود ..! اما خداحافظی نکرد به امید این که روزی دوباره باشه !!

لحظه تحویل سال .. سر سفره هفت سین همه واسه اون صدای خسته دعا کنین ..!

امیدوارم سالی متفاوت تر رو پیش رو داشته باشیم ..

عیدتون مبارک

 

+ تاريخ چهارشنبه 1387/12/28ساعت 8:38 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |

اما من هیچی یادم نیست ..! دوست ندارم که یادم باشه .. چرا یادم باشه ؟؟

اصلآ نمیدونم از کجا شروع شد .. همه چیز رو از یاد بردم تا دیگه بغضی خفم نکنه !!

اما حقیقت امروز :

روزی که باید عشق رو داد میزدی سکوت کردی .. سکوت کردی و حتی منم دعوت کردی تا دم نزنم

اما امروز داری یه عشق سوخته رو توی کوچه و بازار جار میزینی ..!

واسه حال من یکی فرقی نداره ..!

برو ولی یادت نره کجا بودی .. یادت نره عشق کدوم بنده بی نوا بودی

 

+ تاريخ یکشنبه 1387/12/25ساعت 9:31 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D

خستم از آدمک های دور و برم

وقتی تو تنهایی هام جام میزارن

وقت احتیاج به دستاشون میرن و من و تنها میزارن

دیگه بسه آسمون و گریون دیدم

 بسه هرچی نامردی دیدم

بسمه هر چی دلم رو شیکوندن .. هیچی نگفتم همش خندیدم !!

+ تاريخ شنبه 1387/12/24ساعت 8:56 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D

پدر ..! مادر..!

همیشه دوست داشتم عاشقشون باشم .. دوست داشتم از من دل خوش باشن ..!

اما روز به روز از شون دور شدم .. همه از هم دور شدیم .. سالهاست هر کی پی کار خودشه ..!

باز چند سال پیش بهتر بود .. از روی اجبار که شده دوره هم جمع می شدیم .. مسافرتی به اجبار

در کنار هم داشتیم ..! اما حالا حتی توی خونه ما سفره ای برای دور هم بودن وجود نداره ..!

هر چند چیزای هست که هرگز عوض نشده و نمیشه ..!

+ تاريخ جمعه 1387/12/16ساعت 7:57 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |

اون روزا که کوچیک بودم همیشه دنبال این بودم که بزرگ شم .. آره بیشتر شما ها هم این آرزو رو

داشتین .. اما آرزوی من بخاطر انجام کارای بزرگترها نبود ..!

فکر می کردم با بزرگ شدن همه مشکلاتم حل میشه .. فکر می کردم به آزادی بیشتری میرسم !!

آزادی ..! آزادی واسه من داشتن حق انتخاب بود .. انتخاب مسیر زندگیم ..!

و مهم تر از اون استقلال ..! من عاشق استقلالم .. عاشق این که روی پای خودم باشم ..

من دوست دارم خودم باشم .. کار کنم ..  دوست دارم پول هر پاکت سیگاری که می کشم

از جیب خودم باشه .. از نیاز بدم میاد .. از وابسته بودن حالم بهم می خوره ..

اما حالا اینه زندگی من .. بی هدف .! چون تو مسیری نیستم که بخوام به آرزوهام برسم ..!

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 1387/12/01ساعت 11:50 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |