تبليغاتX
نبض زندگی




















نبض زندگی

این روزا شدید دارم دنبالش می گردم ..! یا شایدم دارم این جوری نشون میدم که دنبالشم ..!

نمیدونم چرا نمی تونم مثل همیشه بهش پشت کنم !!

نزدیکه ..! خیلی نزدیک ..! همون جوری که خودش گفته !!

میشه حسش کرد .. میشه به تاثیرش به روشنی پی برد !!

نمیدونم چرا همه تلاشم اینه که یه جوری دورش بزنم !!

به خوبی می خوام نقش آدم های پست و قدر ناشناس رو بازی کنم .!

 

 

یعنی به اون درجه از فرو مایگی رسیدم !؟

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/16ساعت 9:45 PM توسط lvlohammad| |

مثل این که میشه توی این زندگی شاد زیست ..!

این جور میگن باید مهندس بشم .!!

کارشناسی قبولیدم  .. مهندسی تکنولوژی الکترونیک

 

نوشته شده در دوشنبه 1387/11/07ساعت 10:40 PM توسط lvlohammad| |

سه شنبه ۱/۱۱/۸۷ آخرین روز دانشگاه بود .. آخرین امتحان !!

چقدر دلگیر .. سرد .. بی روح .. اما من شادمان !

اس ام اس هایی که پیاپی داخل Inbox جمع میشد و همه حاکی بود از خداحافظی .. تبریک و آرزوی

موفقیت ..!

آخر امتحان دست های بازی برای در آغوش گرفتن !!!

تو راه برگشت .. نه صدایی بود .. نه خنده ای .. نه حرفی !! فقط خاطرات بود که در گوشه ای تکرار میشد

دلها همه نگران !! نگران فردا که چه خواهد شد .. فردایی که امروز است و هیچ خبری نیست !!

 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت 8:35 AM توسط lvlohammad| |


Design By : Night Skin