|
|
اصلآ بی خیال مطلب .. ترکیدم !
چند وقته می خوام بیام up کنم .. اما موردی نمی یابم .. به قول آبجی شمیم یکی باید باشه به من خط بده دیگه امروز با خودم گفتم هر جوری شده باید بنویسم .. چه با مطلب چه بی مطلب ! خوب جونم واسط بگه .. ! از کجا بگه ؟ از ترم آخر دانشگاه وقتی که شدی ترم آخر اونم مثل من مقطع کاردانی .. تازه همه بدبختی هات شروع میشه .. فکر این که کارشناسی قبول میشی یا نه اولین مشکله .. بعد میرسی به مشکلات دیگر که اعصاب رو خورد می کنه .. مجبوری هر واحدی .. با هر استادی .. با هر ساعت و روزی که ارائه شده بر داری تا بتونی تموم کنی . کل ماه مهر رو باید بری بیای .! اگه گفتی کجا ؟ آفرین آموزش آقای ... کارنامه کلی می خواستم . خانم ... چارت آموزشی واسه رشته ... می خوام . آقای ... میشه واسه من ظرفیت باز کنین آخه ترم آخرم .! میشه با یه گروه دیگه ور دارم آخه تداخل داره خانم ... من نمی تونم این واحد رو بر دارم زده پیش نیازی ! میشه هم نیاز بخونم ؟! بفرمایید اینم فرم تعهد ترم آخری ..! امضا کردم . تازه باید دنبال یه سری اشخاص جالب بگردی که تا به حال ندیدی .! مثل مدیر گروه .. رئیس دانشگاه .. معاون آموزشی !!! همه ترم رو توی این فکری که بهتره ۱ درس رو نیگه داری اگه کارشناسی قبول نشدی ... مجبور نشی بری سربازی تازه این اعصاب خوردی در پایان ترم به اوج میرسه .! تا جایی که باید یه برگ بگیری دستت و از رئیس دانشگاه تا آبدارچی و نگهبانی امضا جمع کنی !!
زندگی ..!
کافیه چند ساعتی آخر شب توی شهر چرخ بزنی .. جدی چی میبینی ؟؟ فکر می کنی هنوز اون بچه داره دنباله هم بازی میگرده ؟؟ فکر می کنی خورشیدی هست که تونست از سرما فرار کرد ؟؟ همه جا سرده و تاریک .. قلبت جوری می تپه که صدای دیگه ای نمیشنوی ..! از جلوی یه کلانتری رد میشی اصلآ به نظر نمی رسه آخر شب باشه !!! یه پدر نگران و یه مادر گریان جلوی کلانتری ...! کمی که میری یه ساختمون نیمه کارست .. خوب نیگاه کن .. اون نور کم رو نمی بینی ؟؟ آره .. چند نفر نشستن دارن می کشن ..! برگرد پشت سرت رو ببین .. اون ور خیابون انگاری تصادف شده .! اما نه !!! خوب ببین یه زنه منتظر ایستاده تا یکی سوارش کنه ...! آره شاید بچه هاش با شیکم خالی خوابیدن ..؟ پس چاره ای نداره جز اینکه ... . حق داره !! باشیکم خالی نخوابیدی بفهمی چی می کشن .. تازه اون جا رو نیگا کن همون پسرس که تازه افتاده به مواد .. تکیه داده به ماشین .. نه اشتباه نکن لاستیک ماشین کم باد نیست !! نمی خواد عوضش کنه ! داره خرج ... وای خدای من !!! این چه صدایی بود ؟؟؟ خیابون پشتی بدو ... عجب دیوانه ای یعنی چقدر سرعت داشته که این جوری شده ؟؟؟ صدای مردم رو می شنوی که میگن : فکر کنم مست بود سر پیچ که رسید با اون سرعت دستی کشید حالت داره بهم می خوره می خوای بری خونه بر می گردی سر خیابون اصلی سوار ماشین بشی .. کلی ایستادی ماشینا میان و تو خم میشی و مسیرت رو میگی .. اما کسی نگه نمی داره خوب به چهره راننده ها دقت کن انگاری دارن بد و بیرا میگن !! نمیدونی چرا ؟؟ آخه اون موقع شب باید دربست سوار شی ..! سر کوچه بعد یه دعوای حسابی با راننده پیاده میشی .. آخه کرایه شب و روز فرق داره و تو نمیدونی ..! پیاده شدی و داری بارش می کنی .. دور میزنه و از اون ور خیابون میبینی زن همسایه رو سوار کرد انگاری یه چمدون دستشه .. آره !! اگه نور بود می تونستی اشکاش رو ببینی و زیر چشمش رو که کبود شده ..! سرت رو میندازی پایین که بری خونه ... جلوی در میبینی یکی روی دیوار نوشته I LOVE YOU ... واسه تو ننوشته .. برای دختر همسایه نوشتن !! میری داخل ... استقبالی ازت نمیشه .. کسی نیست جواب سلامت رو بده ..! کمی بعد نق نق مادرت بلند میشه و به دنبالش بد و بیراهای بابا جون .. هیچ وقت از زندگی خوشم نیومده .. شاید فقط در کلمه زیباست ..! فرهاد کاش زندگی اونی بود که از پنجره نگاهت صبح دیده بودی ..! اما من این قدر ساده و خوش رنگ نمی بینم .. تصویری که من از زندگی دارم خیلی مه آلوده !! خیلی سرده و تاریک .. اما محکومیم به زیستن توی جامعه ای که خود ساختیم .. ما محکومیم به زنده بودن و زندگی کردن !
ب . ن : روزگاری یه آبجی داشتیم به اسم فیروزه کسی ازش خبر داره ؟؟ |