نبض زندگی
یک قلم یک کاغذ و با یک دنیا حرف و راز دارم وصیت می کنم می خوام برم یه جای دور اون جایی که فرشته ها هستن واسم سنگ صبور طناب دار رو میبینی توی اتاق ماله منه می خوام برم پیش خدا این آخرین راه منه به خدا جهنم هم از این عذاب بهتره دارم میرم که حداقل بشم واست یه خاطره دارم میرم تا نبینی التماس دلم رو دارم میرم تا که خدا حل کنه این مشکلم رو فقط یادت باشه عزیز پنج شنبه ها منتظرم حداقل بزار تو گور یه لحظه آروم بگیرم وقتی میای یه شاخه رز بزار سر مزار من طناب دار رو میبینی توی اتاق ماله منه می خوام برم پیش خدا این دیگه قصه نداره به خدا جهنم هم از این غذاب بهتره دارم میرم که حداقل بشم واست یه خاطره دارم میرم تا نبینی التماس دلم رو دارم میرم تا که خدا حل کنه این مشکلم رو دارم میرم خداحافظ روزی بود که نمی تونستم به چیزی دیگه جز اون که دوست دارم فکر کنم .!! اما دیدم که نه .. وجود انسان از دو قسمت تشکیل شده ... جسمش و افکارش ! روزگاری فکر می کردم واسه خیلی چیزا شروع دوباره معنی نداره .!! اما حالا می بینم هر موقع که بخوای میتونی آغاز کنی ( ماهی رو هر وقت ... ) ولی خیلی تلخه و خیلی سخت که زیر پات یه چیزایی از وجودت رو له کنی .. خیلی بده خودت رو پیش کسی بشکونی که روزی از شکستنش لبخند روی لبات نشسته .. خیلی سخته دستت رو دراز کنی .. خیلی سخته بری گدایی .. روزا خیلی تکراری شدن و شبها ... منتظر امتحانای آخر ترمم . زودی این ترم لعنتی هم تموم شه . از میکرو هیچی سر در نمیارم و توی کلاس مثل ... به استاد نیگا می کنم امجدی ( استاد اندیشه و اخلاق) مقاله یا همون تحقیق خواسته .. حال گشتن توی نت رو هم ندارم وای خدا کمک! خیلی بهم ریختم .. اولین دونه های سفید برف روی زمین نشستن و ما به پیشنهاد اون امروز رو با قهوه داغ و کیک جشن گرفتیم و بعدش شروع کردیم به خیابون گردیه آخر هفته ...
![]()


| Design By : Night Skin |



