جدی به من نگاه کنین .! شکل دیوونه ها شدم ؟؟
فکر نمی کنم .. بابا به خدا من دیوونه نیستم .
آی تجربه .. چه معلمی هستی تو ؟ اول امتحان می گیری بعد درس میدی ..!
آره این تصویری که تو آینه جلوی چشام میبینم .. تصویر یه آدم شکست خوردست
عمق رود رو نباید با دو پا سنجید
نمیدونم ! چرا این روزا حالم خوش نیست . انگاری سر دو راهی گیر کرده باشی ...
میدونی ؟ مشکل همین جاست که دو راهی در کار نیست و فقط این احساس لعنتی رو دارم
تجربه می کنم . کسی میدونه چطور باید رها بشم از دست این سایه ؟
قدیما بیشتر با خودم حال می کردم . کلی خودم رو دوست داشتم . خیلی ها بودم که آرزو داشتن
واسه یه روز هم که شده مثل من باشند .
با صدای بلند تو کوچه حرف بزنن و بخندن . واسه یه بار که شده توی دانشگاه مثل یه بچه مدرسه ای
بدو بدو کنن . با دوستاشون تو ماشین که میشینن شوخی کنن و تو سر و کله هم بزنن .
آره یه زمانی حالم از آدمایی که خودشون رو می گرفتن و سنگین بازی در می آوردن بهم می خورد .
اما نمیدونم چم شده من دیگه اون محمد پر انرژی نیستم . خستم .. خسته .. خیلی خسته !
از چی ؟؟ دارم دنبالش می گردم .آره تو راست میگی رفیق...
چیزای خیلی کوچیکی هستن که ما به اونا توجه نداریم .. اما می تونیم با همونا شاد باشیم
