گل و گلدون ... چه قصه غمناکی دارن . گل اولش کوچیکه .. ساده هستش
اما قشنگ . یه گلدون ساده گل رو توی سینش جا داده ...
گل من گوش کن عزیزم گلدونت برات می خونه
گلدون بدون گلش به دردی نمی خوره با بودن گل تو سینشه که زیبا میشه
یه گلدون ساده با یه گل ساده یه ترکیب بسیار ساده و زیبا می سازن
اما خوب یه روزی گل بزرگ میشه و زیبا تر و گلدون ساده و کوچیک
زیباییش رو کم می کنه و مانع رشدش میشه .
سینه گلدون خالی میشه و گل رو می کارنش توی یه گلدون بزرگتر و
یا می کارنش توی یه باغچه تا زیبایش بیشتر به چشم بیاد ..تارشد کنه
تو کدوم باغ قشنگی ریشه هات زده جونه
می دونم وسعت گلدون واسه تو کوچیک و تنگ بود
با تموم سادگی هاش واسه من اما قشنگ بود
گلدون میمونه با خاطرات گل با آثار عشقش که توی سینش نقش بسته
گل من رفتی و گلدون میخونه برات عروسک
تو به آرزوت رسیدی باغ خوشبختی مبارک
گلدون به یاد گلش میمونه ... یاد اون روزا که از گل نگه داری می کرد
خوب حق داره ...
اما گاهی من می ترسم که تو اونجا خوش نباشی
نکنه غصه بیاد و گل من پژمرده باشی
به نظر من که خیلی قشنگه این داستان
حالا میفهمم که چرا این قدر دوست داشتم بهت بگم (( گلم ))
گل من خبر نداری دل گلدونت می گیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات می میره
گل من نگو که اونجا دل تو برام می گیره
گل من نگو شکستی گلدونت برات بمیره
نکنه لگد شه ساقت زیره پای هر قریبه
ساده دل نباش گل من که دنیا پر از فریبه
نکنه یه وقت شکستی آخ داره اشکام میریزه
نمیدونی خاطر تو واسه من چقدر عزیزه
