تبليغاتX
نبض زندگی




















نبض زندگی

چقدر دلم واسه اینجا تنگیده بود ها . آخه شما ها که نمی دونین

من خیلی خاطره از این جا دارم . هم تلخ و هم شیرین .. اما باور

کنین این جا رو دوست دارم . اخه این جا یه جورایی یه نماده ..

یه نشونه .. از بهترین حسی که آدمی تا حالا درکش کرده .

دوست دارم بنویسم اما یه حسی میگه که صبر داشته باش ..

به وقتش حرفای دلت رو بجای نوشتن داد میزنی .

خدایا کمکم کن تا بتونم تحمل کنم .. کمک کن تا به تنها آرزوم

برسم ..کمک کن تا هیچی عوض نشه و هر کی و هر چیزی

مثل قدیما و حالا باشه . خدا جونم قبول دارم گاهی فراموشت

کردم اما تو این کارو با من نکن ازش فرصت نخواستم .

چون برام مثل روز روشن بود که اینم مثل بقیه فرصتهایی هست

که از دستشون دادم گفتم زمان می خوام بهم روم رو زمین نداخت

خودت کمک کن پشیمونش نکنم ...

از کجا بگم آخه ؟ از چی بگم ؟ از این حس که کمتر کسی باورش داره

یا از دستایی که دورن از من ؟ کاش میشد کنارش بود .

بیخیال من .. شماها چی کار می کنین ؟ خوبین ؟ خوشین ؟

بکس مدرسه ای که امتحانا شروع شده و درس و مدرسه و ...

پشت کنکوری ها هم که تست و آزمون و جمع بندی و مرور ...

بچه های دانشگاهی هم منتظر تمومی ترم و امتحاناتش هستن .

کاش همه توی این دسته ها بودن

در هر حال واسه همه دعا می کنم و از خدا می خوام که کمک شون کنه

 

نوشته شده در دوشنبه 1386/03/07ساعت 9:26 PM توسط lvlohammad| |


Design By : Night Skin