تبليغاتX
نبض زندگی




















نبض زندگی

بی تو واسم سخته زندگی کردن ، حتی نفس کشیدن،بی تو زندگی واسم شده بازی

اگه تو نبیای دلم نمیشه راضی ، بی تو یه لحظه هم بمونم ، می دونم که نمی تونم

بدون تو بمونم..بخونم..بتونم دلتنگیت رو فراموش بکنم یا یه لحظه فکرتم نکنم

بغضم شکست وقتی رفتی از پیشم خواستم بگم بدونه تو له میشم.بغضم...صدام...

واسه عشقم در اومده اشکم ،مونده واسم دستم ، با اونا می تونم بنویسم بی تو تا

وقتی که بتونی برگردی پیشم تو.بدون واست عشقم منتظرت هستم تا برگردی

پیشم بگی عشقت هستم .

 

همیشه تو فکرمی ، دوست دارم یک کمی ، بی تو میمیرم اگه ازم دل بکنی.

می دونستم یه روز دلم رو میبری ، واسه داشتن تو می زدم من هر دری

مگه نمی گفتی بهم تنهام نمی زاری ، مگه نمی کردی واسم گریه زاری تو ،

حالا تک و تنها موندم بی تو بیا پیشم ندارم تحمل دوریت رو .

 

رفیق اشکی که از چشمات جاری میشه ارزش داره گرچه عاشق همیشه غم

داره ، بدون کسی که رفته از پیشت خیلی بد حاله می خواد بهت بگه روش

نمیشه چند ساله . ببین...ببین تودلش غم داره از عشق وجودش سر شاره،

بیا جلو دوست دارم رو بگو یکباره اگه نیای تو زندگیش اون یه چیزی کم داره

پس با بخشش بر بگو بهش دوست دارم اگه واست دارم ارزش .

...

دوست دارم اگه واست دارم ارزش 

R@p

نوشته شده در دوشنبه 1385/10/25ساعت 1:58 PM توسط lvlohammad| |

سلام دوستان می بینم که آخرش من هم مجبور به بازی شدم . آخه من به چی اعتراف کنم بچه به این

مثبتی خوب راست میگم دیگه ، کی من کارای بد کردم که حالا 5 تا از اون مخفی هاش رو بگم .  

اونم 5تا  باشه حالا که داداش گفته می تعریفم براتون .

5 تا باشه دیگه ؟ بزار از اون با کلاساش بگم :

1 ) یه روز که من خیلی کوچیک بودم قرار شد با بابا بریم بازار خرید کنیم . من اون وقت سوم ابتدایی

بودم تو بازار یه لحظه بابا رو گم کردم داشتم از تشنگی هم می موردم که چشم اوفتاد به یه کوزه پر از دوغ

اولش فکر کردم شیره بعد که رفتم نزدیک دیدم نه دوغه همچین دهنم آب افتاد که نگو زودی یه لیوان برداشتم

تا کمی دوغ بخورم . تا لیوان رو گرفتم دستم یه نفر پرید جلوم چی می خوای پسر جون منم گفتم : (دوغ)

مرده یه لیوانه پر داد دستم منم تا می تونستم خوردم . راستش لیوانش خیلی بزرگ بود من تا نصف بیشتر

نخوردم لیوان رو گذاشتم کنار کوزه به مرده گفتم :(( خدا قبول کنه )) مرده گفت : قبول که میکنه : پولت کو

منم گفتم : (( پول ؟؟؟)) دستم رو انداختم جیبم یه دونه 25 تومنی داشتم . اونم پول آدامسم بود دادم به مرده

گفت کمه بچه یکی دیگه هم می خوام لیوان دوغ 50 تومنه . منم مثل بچه های خوب گفتم الان از بابا م

می گیرم میارم . مرده گفت : زود بیا ها میام دنبالت . منم اومدم هرچی دنباله بابا گشتم نبود رفتم کناره

ماشین واستادم تا بابا بیاد . بابا که اومد گفت دره صندوق رو باز کن میوه ها رو بزارم اونجا همین که

بازش کردم برگشتم دیدم مرده داره بابا حرف میزنه . بابا برگشت گفت که محمد تو دوغ خوردی ؟؟؟؟

منم سرم رو تکون دادم که آره .تو اون گرما یه کشیده هم نوش جان کردم

بعد که سوار ماشین شدیم گفتم بابا من رو می کشه برگشت گفت از این به بعد هر وقت پول نداشتی

به من بگو !!!!!!

حالا که به اون وقتا فکر می کنم خیلی ناراحت میشم ... نه بابا به خاطر کشیده نه که !!!!!!!!!!!!!!!!!

به خاطر نصف لیوان دوغه از دست رفته

2) سال دوم ابتدایی که بودم این مداد فشاری بد جوری مد شده بود همه داشتن . من فکر می کردم

خیلی گرونن واسه همین هیچ وقت به مامان نگفته بودم تا بخره . یه روز خرید که رفته بودیم واسه

خرید عید مامان گفت امسال چی می خوای . من که همیشه اسباب بازی می خواستم . گفتم : اگه

میشه واسم امسال مداد فشاری بگیر . مامان تعجب کرد !! گفت : همین؟؟؟

رفتیم مداد فشاری واسم خریدیم . همین که برگشتیم شروع کردم به نوشتن مشقام

نه بچه درس خونه درس خون نبودم به خاطر مداد فشاری می نوشتم

اونقدر نوشتم تا نوک مداد فشاری گیر کرد . من واسه درست کردنش کلی ور رفتم تا اینکه ...

مداد فشاری تو دستم شکست خوب شیکا کنم بلد نبودم دیگه

بردم از ترس مامان زودی گذاشتم تو کیفم . صبح که داشتیم می رفتیم بیرون یواشکی از کیف برش داشتم

گذاشتم تو جیبم تا از خونه اودیم بیرون انداختمش تو جوب

چند روز بعد که مامان پرسید مداد فشاریت کو ؟ گفتم تو مدرسه ازم دزدیدن

3) سال دوم راهنمایی امتحان زبان داشتم منم هیچی از زبان سرم نمی شد واسه همین کلی تقلب نوشتم

تو کاغذ که رو همدیگه میشد 5 تا کاغذ.سر جلسه امتحان این ناظر به من شک کرده بود اومد بالا سرم

منم زودی یه سوال ازش پرسیدم آخه همیشه ورقه زبان 40 تا سوال داره که توی 2 ورق امتحان می گیرن

2 تا از تقلبها زیر ورقه ی زیری بود تا بلندش کرد به سواله من جواب بده تقلب ها رو دید

یه پس گردنی محکم زد و گفت تقلب نمرش صفره . تقلبها رو گذاشت تو جیبش رفت نشست رو صندلیش

منم که دیدم با گریه کاری درست نمیشه از لجم تقلبها رو کوپی کردم تو ورقه

یه هفته بعد که معلم زبان داشت ورقه ها رو با ترتیب نمره می داد نفر سومی که صدا کرد اسم من بود

باورم نمیشد ۷۵/۱۷ گرفته بودم

4) سال سوم هنرستان که بودیم (حالا بماند هنرستان رو میزاشتیم رو سرمون ) ما که رشتمون الکترونیکه

کلی باید تو این کارگاه کار می کردیم . خوب آدم 7 ساعت تو کار گاه کار کنه خسته میشه دیگه

منم یه راه توپی واسه تعطیلی کارگاه پیدا کرده بودم . به این صورت که ( دم باریک رو می کردم تو پریز

کارگاه چون اتصال کوتاه می کرد زودی فیوز قطع میشد هر بار هم که وصلش می کردن چون اتومات

می کرد یه نیم ساعتی طول می کشید) یه بار اونقدر این کارو کردم تا مجبور شدن همه بچه ها رو

بفرستند خونشون . از هفته بعد هر کدوم از بچه ها یه دم باریک گرفته بودن دستشون

5) چند وقت پیش که مامان و بابا رفته بودن مسافرت ماشین رو سپرده بودن به فرشید ( داداش بزرگم )

تا مراقب باشه منی که گواهی نامه ندارم یواشکی . ماشین رو کف نرم

مراقبتهای فرشید کاملآ بی فایده بود . مگه میشه منی که عشق ماشین دارم اونم پژو تا یه ماه به ماشین

دست نزنم خلاصه یه روز که فرشید دانشگاه بود و کلید ماشین رو تو خونه جا گذاشته بود

من ماشین رو برداشتم و رفتم که بگردم .

اون روز کلی برف باریده بود و ماشین های کمی تو خیابون بودن منم شروع کردم به ویراژ دادن

آخه نمی دونین چه حالی میده با یه ماشین توپ رو یخها دستی بکشی

چند بار این کار رو کردم تا یه لحظه کنترل ماشین از دستم در رفت ماشین رو محکم کوبیدم به جدول

خیابون زودی پیاده شدم دیدم رکاب ماشین ...

برگشتم خونه ماشین رو سر جاش پارک کردم رفتم بالا

بابا که برگشت همون روز اول جای اون تصادف رو دید به فرشید گفت : تصادف کردی ؟؟؟؟

فرشید هم که روحش خبر نداشت گفت : نه

هر کاری کردن که من اعتراف کنم زیر بار نرفتم همه چی افتاد گردن فرشید

خوب دیدین من اصلآ کاره بد بلد نیستم بکنم که

به قول مامان این فقط 5 تاش بود

فکر کنم حالا منم باید 5 نفر انتخاب کنم اعترافات این 5 نفر با حال میشه ها

حالا اگه کسی دعوت شده بگه تا عوض کنم

  ۱ ) علی _ For you

  ۲)آتنا

  ۳)نینا

  ۴)سامان

  ۵)لی لی ونگوگ

 

اینم از عکس خوشکل این پست

نوشته شده در دوشنبه 1385/10/18ساعت 12:11 PM توسط lvlohammad| |

بازم سلام دوستان ... اومدم تو این چند وقتی که نبودم روزای شیرینی رو داشتم مخصوصآ دیروز که

بهترین روز زندگیم بود جای همه عاشق های دنیا خالی جاشون خالی بود چون می دونم اگه بودن به

عشق من... نمی دونم 

 خدا جون خیلی دوست دارم به قول خودش به همینم راضی هستیم که چند وقت یک بار با هم باشیم

ولی کاش می شد که بیشتر باهم باشیم خدایا کاری کن این فاصله از اون فرشته کوشولو کمترو کمتر بشه

کاری کن که این عشق همیشه پایدار باشه

می خوام یه چیز رو هم اقرار کنم من همیشه می ترسیدم که عشقم یک طرفه باشه ولی دیروز خیلی چیزا

رو خوب فهمیدم

حالا می خوام بدونم کی میگه عشق و عاشقی دروغه کی میگه افسانست .. هرکی می خواد بیاد جولو

تا نشونش بدم که عشق یعنی چی . البته بهش حقم میدم آخه شاید تا حالا روزی نشده که بی خواب بمونه

شاید نشده که تا خود صبح اشک بریزه . شاید تا حالا تو زندگیش حس نکرده باشه که نفس کشیدنش

سنگین میشه وقتی کسی رو که دوست داره کنارش نیست . آره همه این چیزا واسم پیش اومده

تویی که نشستی داری اینا رو می خونی تو دلت به من میگی (( یه بچه تازه به دوران رسیده داره لاف می زنه))

نه جونم اشتب نکن خیلی چیزا تو زندگی دیدم که تو خواب هم ندیدی . سردی کشیدم ... گرمی کشیدم...

بی پولی کشیدم... پول دار بودم... تو پارک خوابیدم ... خیلی کسا رو شناختم .

حتی تویی که بلدی لاف بزنی که نمی دونم : عشق دروغه و از این حرفا رو خوب میشناسم

خوب بگزریم از این حرفا بابت این چند وقتی هم که نبودم شرمنده آخه سرم خیلی شلوغ بود

امتحانام هم داره شروع میشه کمتر میام دیگه فدایه محربونیتون

نوشته شده در سه شنبه 1385/10/12ساعت 2:45 PM توسط lvlohammad| |


Design By : Night Skin