تبليغاتX
نبض زندگی

آه چقدر دلم پره!!! از همه کس و همه چیز بدم میاد... بیشتر از اونا از خودم

چرا دارم زندگی می کنم به خدا نمی دونم . آخه خدا میگن تو بزرگی...کریمی...

میگن ندای دل همه رو می شنوی پس چرا ندای دل من رو نمی شنوی؟؟؟

چرا هر چقدر ازت می خوام من رو کمک نمی کنی ؟ مگه ازت چی می خوام

خودت می دونی که خودم هم می تونم این کار رو خوب انجام بدم . اگه تا حالا هم

دست رو دست گذاشتم به خاطر ترس نبوده . نمی خوام همه بعد از انجام دادن

اون کار بگن محمد مرد نبود نتونست سختی زندگی رو تحمل کنه و گرنه خودت

خوب می دونی که هم راهش رو بلدم،هم دلش رو دارم،هم برام آسون تر از التماسه.

اصلا خدایا این چه حکمت یه چرا نباید تو خلقت خودمون نقش داشته باشیم؟

چرا یه سری از آدم ها همیشه رازی باشن یه سری دیگه به چشمشون خون باشه

آخه چرا؟؟؟چرا...چرا...چرا....چرا...

نه دوستان گلم اشتباه نکنید من نه مشکل مالی دارم ونه چیزی مثل اون نه هم از

عشقم ضربه خوردم از این بابت از خدا گله ندارم بلکه حس می کنم که تو این

موارد از همه خوشبخت تر هستم...خدایا شکرت...

ولی از لحاظ عاطفی چی؟ شرط می بندم هیشکی مثل من بد بخت نیست

چی می شد پدر ومادر عزیز ترین کسای آدم تو دنیا فقط یه بار اونم حتی الکی

به بچه شون، پاره وجودشون می گفتن دوست دارم . به کجای دنیا بر می خورد.

می دونم همه شما به نوعی مشکل من رو دارید ولی بخدا کاسه صبر آدم تا یه

اندازه پر میشه.

اگه راستش رو بخواید من تو زندگیم به کسی محبت نکردم .یعنی اصلا بلد نیستم.

محبت فقط واسه من یه کلمه ناشناسه . حالا هم اگه می بینید که من زندم...اگه باز

دارم نفس می کشم... اگه خودم رو به خواسته ای که از خدا دارم نمی رسونم...

فقط به خاطر وجود محربون یه نفره که من تو صداش محبت رو با تمام وجود

احساس می کنم... نگاهش گرم ترین خونه دنیاست . خلا صه کنم زندگی

با بودن اون برام معنی پیدا کرده.آره عزیزم تو رو میگم که خوب می دونی

نبض زندگی من تو هستی .

یه چیز رو به همه میگم :

(( باور کنید یا نکنید محمد بی سحر رو مرده به حساب بیارین))

+ تاريخ دوشنبه 1385/08/29ساعت 9:57 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |

ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن

ای تو خود لحظه ی بودن تو طلوع صبح خورشیدو دمیدن

ای همه خوبی همه پاکی تو کلام آخر من

ای تو پر از وسوسه ی عشق تو شدی تمامی زندگی من

اسم تو هر چی که میگم همه تکرار تو حرفای دل من

چشم تو هر جا که میرم جاریه تو چشمای منتظر من

تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم

تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم

 sahar

+ تاريخ سه شنبه 1385/08/23ساعت 8:45 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |

عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری* تو این سینه نشستی هزارتا گله داری

یه روز عاشق نوری یه روزی سوت وکوری* یه روز مثل هبابی یه روز سنگ صبوری

پر از شک و حراسی همیشه بی حواصی *پر از حرفی وخاموش یه قصه وفراموش

پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش* ببین طاقت خسته به انتظار نشسته

یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده *به اندازه عشقی پر از حرفای ساده

واسه روزای رفته سفر قصه خوبه* چراغ روشن راه قشنگی غروبه

سیاوش قمیشی

+ تاريخ جمعه 1385/08/19ساعت 5:32 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |

سلام بكس وبلاگي

در غم من روز ها بيگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

حالام اگه اين غم غمه فراق يار باشه ديگه بدتر

و از اونم بدترغم دوري از سحرييييييييي باشه كه...

خدارو شكر كسي هم نيست بياد مارو دلداري بده

اين مرام دوستام منو كشته بابا ايول...

راستي يه خبر واسه همه، باز من چشم سحرييييييي رو

دور ديدم يه عكس عاشقانه خفن واستون گذاشتم

خودمونيم آخر عشقولانست مگه نه؟

خوابيدي بدونه لالايي وقصه بگير آسوده بخواب بي درد و غصه

ديگه كابوس زمستون نمي بيني تويه خواب گلايه حسرت نمي چيني

ديگه خورشيد چهرتونمي سوزونه جاي سيليياي باد روش نمي مونه

ديگه بيدار نمي شي با نگروني يا با ترديد كه بري يا كه بموني

رفتي و آدمكارو جا گذاشتي قانون جنگلو زيره پا گذاشتي

اين جا قهرن سينه ها با مهربوني تو تو جنگل نمي تونستي بموني

دلتو بردي با خود به جاي ديگه اون جا كه خدا برات لالايي ميگه

ميدونم مي بينمت يه روز دوباره تويه دنيايي كه آدمك نداره

 

سياوش قميشي

+ تاريخ چهارشنبه 1385/08/03ساعت 6:40 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |