آه چقدر دلم پره!!! از همه کس و همه چیز بدم میاد... بیشتر از اونا از خودم
چرا دارم زندگی می کنم به خدا نمی دونم . آخه خدا میگن تو بزرگی...کریمی...
میگن ندای دل همه رو می شنوی پس چرا ندای دل من رو نمی شنوی؟؟؟
چرا هر چقدر ازت می خوام من رو کمک نمی کنی ؟ مگه ازت چی می خوام
خودت می دونی که خودم هم می تونم این کار رو خوب انجام بدم . اگه تا حالا هم
دست رو دست گذاشتم به خاطر ترس نبوده . نمی خوام همه بعد از انجام دادن
اون کار بگن محمد مرد نبود نتونست سختی زندگی رو تحمل کنه و گرنه خودت
خوب می دونی که هم راهش رو بلدم،هم دلش رو دارم،هم برام آسون تر از التماسه.
اصلا خدایا این چه حکمت یه چرا نباید تو خلقت خودمون نقش داشته باشیم؟
چرا یه سری از آدم ها همیشه رازی باشن یه سری دیگه به چشمشون خون باشه
آخه چرا؟؟؟چرا...چرا...چرا....چرا...
نه دوستان گلم اشتباه نکنید من نه مشکل مالی دارم ونه چیزی مثل اون نه هم از
عشقم ضربه خوردم از این بابت از خدا گله ندارم بلکه حس می کنم که تو این
موارد از همه خوشبخت تر هستم...خدایا شکرت...
ولی از لحاظ عاطفی چی؟ شرط می بندم هیشکی مثل من بد بخت نیست
چی می شد پدر ومادر عزیز ترین کسای آدم تو دنیا فقط یه بار اونم حتی الکی
به بچه شون، پاره وجودشون می گفتن دوست دارم . به کجای دنیا بر می خورد.
می دونم همه شما به نوعی مشکل من رو دارید ولی بخدا کاسه صبر آدم تا یه
اندازه پر میشه.
اگه راستش رو بخواید من تو زندگیم به کسی محبت نکردم .یعنی اصلا بلد نیستم.
محبت فقط واسه من یه کلمه ناشناسه . حالا هم اگه می بینید که من زندم...اگه باز
دارم نفس می کشم... اگه خودم رو به خواسته ای که از خدا دارم نمی رسونم...
فقط به خاطر وجود محربون یه نفره که من تو صداش محبت رو با تمام وجود
احساس می کنم... نگاهش گرم ترین خونه دنیاست . خلا صه کنم زندگی
با بودن اون برام معنی پیدا کرده.آره عزیزم تو رو میگم که خوب می دونی
نبض زندگی من تو هستی .
یه چیز رو به همه میگم :
(( باور کنید یا نکنید محمد بی سحر رو مرده به حساب بیارین))
