نمیدونم چم شده !؟! این روزا خیلی جالبه ..!
حسی برای جلو رفتن نیست .. ! حسی برای پش رفت نیست !!
یا شاید بهتر از اون هیچ حسی برای زیستن نیست !!
نه غمی نه شادی .. نه کم بودی نه دارایی .. نه شکستی نه پیروزیی !!
کلآ مشکل همینه که هیچی نیست :دی
فقط بد جوری دلم برای بعضی کسا تنگ شده ..! شدید !
و در کنار اون برای بعضی روزها !!
و تنها چیزی که یه جورایی می چسبه آهنگ های چند سال پیشه !!
مخصوصآ آلبوم ۸۳ آرش !!
با همه شجاعتی که دارم داد میزنم و میگم !!
هنوزم پست تر از خودم نمی شناسم !
حالم بهم می خوره از خودم
بی لیاقتی از خودمه .. آره !!
حتی برای داغ کردن پشت دست با ته سیگار جنم می خواد
هیچی نیستم .. هیچی !!
تلخه .. خیلی تلخ !!
چه حس بدی به آدم دست میده وقتی در حق کسی بدی نکرده و اما اون پشت سرت بد میگه !!
یا حتی بد تر از اون ..! کسایی که اصلآ نمیشناسی شون اما از بدیت دم میزنن !!
چقدر پست می تونیم باشیم و نمک نشناس !!
چه زود میشه از یاد برد و بی وفا بود !!
چه ساده میشه بد بود و بد گفت !!
چه راحت میشه دروغ بافت و خود بینانه زندگی کرد !!
چقدر آسونه شکستن دل !!
و اما ای کاش انسان این قدر آسایش طلب نبود !!!!
از وقتی رفتی بی مرام زندگی زندون برام
خودم بهت گفتم برو .. خودم میگم ب ر گ ر د حالا !!
نه این که فکر کنی خوشم نه این که بی خیال باشم
خدنه من دروغیه گریمو پشتش می کشم
بازم میگم شاید دیگه هیچ وقت نبینمت تو رو
این لحظه ها غنیمته وایستا ببینمت نرو
باز نا امیدم می کنی اما بفکرتم هنوز
اگه صدایی بمونه میشنوی حرفام رو یه روز
باز اگه خوب باز اگه بد هرچی که بود دیگه گذشت
وقتشه قبول کنی که همینه سرگذشت
کاش میشد مثل قدیم دردم رو بهت بگم
کاش یکی آشتی می داد دلهای ما رو با هم
دیگه پاییز رسیده یکی مون باید بره
این جدایی واسه ما اتفاق آخره
از وقتی رفتی بی مرام زندگی زندون برام
خودم بهت گفتم برو .. خودم میگم ب ر گ ر د حالا !!
نه این که فکر کنی خوشم نه این که بی خیال باشم
خدنه من دروغیه گریمو پشتش می کشم
همیشه از قبل حس میکنم !!
سومین تصادفی بود که بعد شکستن دلی اتفاق افتاد !!
۸۸/۸/۸ یه درس بزرگ گرفتم و یه تصمیم جدی !!
- یاد ۱۱سال پیش بخیر ..! ۷/۷/۷۷ یه دانش آموز توی املای اول سال ۷ گرفته بود ..!
نه کسی دعواش کرد نه سرزنش ..! همه خندیدن و تکید کردن که خیلی جالبه !!
خداییش این هنر نمایی من بود که توی اون روز ۱۳ نمره غلط نوشتم تا ۷ بگیرم !؟!؟!
یا ذوق معلمم که توی اون روز به من ۷ داده بود !؟!؟
تا حالا شده کاری انجام بدی که همیشه به اون کار افتخار کرده باشی !!
هر وقت هم که بهش فکر می کنی به خودت بگی .. چه کردم !! با غرور !!
نمیدونم کاری که امشب من کردم خوب بود یا بد !! درست یا نادرست !!
اما خوب میدونم که مردونه نبود !! از مرام هایی که روزی سنگش رو به سینه کوبیدم دور بود !!
همه چی خیلی سریع بود !! از یه شوخی ساده تا ... !
هر چی که هست کار امشب من زیاد چنگی به دلم نزد !! بیشتر به این حقیقت نزدیک شدم که
چقدر میشه یه آدم پست باشه !!
خدا یا خودت ببخش !!
خوب دیگه گاهی واقعآ نمیشه کاریش کرد ..!
نمیشه و نمی تونیم از خیلی واقعیت ها فرار کنیم ..!
حقیقت زندگی .. چهره واقعیمون !!
این که من خیلی بی خودی خوشم !! یا بیشتر سعی می کنم این جوری نشون بدم !!
ای کاش های زندگی تمومی نداره !؟!؟
راستش نمیدونم چم شده !! در ظاهر چیزی کم نیست !!
چیزی کم ندارم .. اما چرا این روزا دارم کم میارم اصلآ نمیدونم !!
پاییز .. برگهای زرد .. ابر .. باد .. بارون !!
چقدر شیرینه تکرار بعضی چیز ها !!
زندگی سراسر تکراره !! از نظر بنده !!
تکرار یه موسیقی مورد علاقت .. شاید هزاران بار .. اما با همون شیرینی اولین بار !!
تکرار یه حس خوب و شیرین .. یه احساس درونی و گرم !!
با این که زندگی من همون زندگی تخمی تخیلی همیشگی هست و میمونه !!
اما این روزا حس خوبی دارم .. دل خوشم ..! شاید الکی !! شاید زورکی !!
چقدر با من این روزهای زندگیم غریبم !!
شاید یه روزی حتی فکرشم نمی کردم به این جا برسم !! به یه وجود بی وجود !!
چقدر آسون شده انجام کارهایی که یه روز توی مرام من جا نداشت !!
هیچ وقت فکر نمی کردم که این قدر تاثیر پذیر باشم از روزگار !!