تبليغاتX
نبض زندگی

حس خاصی ندارم .. خیلی مسخره و بی معنی ..! اما زمان ..!

گاهی که به تموم شدن این دوره فکر می کنم جوری کند میشه که کم مونده اشکم در بیاد !!

کافیه کمی خودت رو بزنی به بیخیالی ... به همین زودی شد ۱۸ روز !!

هه چه خوشم .. ۱۸ روز از ۲۱ ماه !!

با همه مشکلات .. دلتنگی ها و این نق و نوقا .. تنها خوبی که داره .. خودتی و خودت و باز خودت !!

 

ــ پاس سوم .. ساعت ۰۲:۳۸                ۱۸/۲/۹۱

+ تاريخ جمعه 1391/02/22ساعت 0:20 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
فکر نمی کردم یه حالی این جوری داشته باشه !! بد نیست .. اصلآ ..! اما نمیشه گفت خوبه ! جایی که

اختیار دست خود آدم نیست !!

بهم یاد دادن به تموم شدنش فکر نکنم .. سعی کنم یه جوری ازش خاطره بسازم .. لذت ببرم !!

ولی خداییش سخته نمیشه فکر نکرد .. به خصوص واسه منی که روز شماری سنتی داخل کلاه

راه انداختم :دی

به هر حال چاره ای نیست .. به همین زودی ۱۰ روزی گذشت از اون چه که باید بگذره !!

به امید فردا و فردا ها ...

+ تاريخ جمعه 1391/02/08ساعت 7:47 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد

دل ترسوی ما هم دل به دریا زد

به یک دریای توفانی

دل ما رفته مهمانی

چه دوره ساحلش

از دور پیدا نیست

یک عمری راهه و در قدرت ما نیست

باید پارو نزد وا داد

باید دل رو به دریا داد

خودش می بردت هر جا دلش خواست

به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

به امیدی که ساحل داره این دریا

به امیدی که آروم میشه تا فردا

به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره

به عشقی که نمی بینی شبهاشو بی ستاره

دل ما رفته مهمانی

به یک دریای طوفانی !!

اون روزا ما دلی داشتیم

واسه بردن جونی داشتیم

ماسه مردن کسی بودیم

کاری داشتیم

پاییز و بهاری داشتیم

تو سرا ما سری داشتیم

عشقی و دلبری داشتیم !!

      

 به همین سرعت و سادگی ..! هه.. دوره مقدس (اجباری) سربازی !!!

کاش میشد فهمید رابطه بین تقدس و اجبار رو !؟

+ تاريخ پنجشنبه 1391/01/31ساعت 6:11 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
حالم بهم می خوره از این همه کثافت که توش غرق شدیم !!

اشغال یعنی یکی مثل من .. شبیه من ..! اما در کل با مرامی اندک متفاوت !!

پسر بی وجودی تا این حد !! جدی کلماتی مثل حیوون رو گاه نباید لکه دار کرد !!

دم خودم گرم .. بازم مرام خودم !!

+ تاريخ چهارشنبه 1391/01/23ساعت 10:43 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
یه وقتهایی تو زندگی هست که حس می کنی زمان برات مثل برق و باد سپری شده !!

وقتی چشمت رو باز می کنی اصلآ باور نمی کنی که این خودت هستی ..! در کنار موفقیت ...

راستش حالا که رسیدم به یه سری از خواسته های قدیم خودم با خودم می گم چقدر کوتاه بوده

سقف آرزوهام !! راستش داشتن یا نداشتن یه عنوان رسمی قبل اسمت هیچ حس خوبی نداره !!

اعطراف می کنم از دور قشنگ شنیده میشه !!

((نه این که بگم به من نمی یاد ها !! کی از من بهتر و مهندس تر!؟؟ اونم مهندس الکترونیک ))

هر چند همه این ها آغاز یه دلشوره یه انتظار تازه و یه مدت تنهایی عمیق رو نوید میده .!

ولی چه میشه کرد .. برای هر پسر فاقد بند پ و یه سری شرایط خاص الزامی !! یعنی مثل اسمش

اجباری !! خوب دیگه نمیخوام نق و نوق کنم و مخفی کنم که به لطف لیسانس و هفت ماه و اندی روز

نامه کسر خدمت کمتر از ده ماه شده دوره سربازی بنده :دی

حالا دیگه تنها کارم شده شمردن روزها و انتظار رسیدن برگه اعزام !!

و اکنون شما در چه حالین !؟!؟!؟

 

 

چ ر ت و پ ر ت : چقدر دلم لک زده واسه بعضی ها !! ):

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 1391/01/17ساعت 8:55 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
نازم آن آموزگاری که در یک نصف روز

دانش آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتادو دو تن امضا کند !!

 

یا حسین ...

+ تاريخ شنبه 1390/10/24ساعت 9:55 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
نمیدونم شاید اندازه کوه .. شاید هم اندازه همه دنیا !!

یا شاید بزرگتر !! حرف توی این دل مونده ..!

ای کاش بود اونی که باید این رزها کنارم می بود ..!

 

 

+ تاريخ پنجشنبه 1390/09/03ساعت 10:21 PM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D |
وقتی زندگیت وارد مرحله ای شده که کم و بیش مجبوری روز های تکراری رو سپری کنی ..!

همین میشه که دیگه حسی نمیمونه برای وبلاگ نوشتن :دی

خداییش دیگه خیلی داره خسته کننده میشه !!

زور داره خداییش !!

نمیدونم چرا این روزا شدید زده به سرم و دلم هوایی شده !!!؟؟؟

آخ کی میشه برم سربازی ..!

شاید اون موقع بشه از این تکرار فرار کرد !! شاید !

ـ هیچ فکر نمی کردم روزی برای سربازی هم چشم انتظار باشم !!

+ تاريخ یکشنبه 1390/06/20ساعت 0:17 AM نويسنده lvl0l-l4lvlvl4D